قصاص عنوانی است که برای انجام دادن مثل جنایت ارتکاب یافته، نظیر قتل، قطع، ضرب و یا جرح به کار می رود و ریشه ی آن پیروی کردن از اثر است؛ چون قصاص کننده اثر جنایتکار را پیروی می کند و کاری مانند کار او انجام می دهد. مبحث دوم-تعریف دیهگفتار اول- تعریف دیه در لغت دیه از ریشه ی کلمه «ودی» به معنای راندن و رد کردن است. از لحاظ فقهی فقهای امامیه تعاریف مختلفی از دیه دارندکه به لحاظ اختصار به ذکر نمونه ای از این تعاریف می پردازیم، البته ذکر این نکته نیز ضروری است که اکثر فقهای امامیه، و به خصوص متقدمانی مثل شهید اول و شهید ثانی تعریفی برای دیه ذکر نکرده اند و فقط به ذکر مصادیق آن پرداختند اما بعضی ازفقهای عظام متأ خر شیعه تعاریفی در خصوص دیه ارائه کرده اند که ما فقط به ذکرتعریف امام خمینی و حضرت آیه الله العظمی خویی بسنده خواهیم کرد. امام خمینی در خصوص دیه اظهارمی دارند: «دیه مالی است که به سبب جنایت برنفس یا عضو واجب می شود و فرق نمی کند که از طرف شارع میزان آن معین شده باشد یا معین نشده باشد، و گاهی دیه فقط بر آن چه معین شده اطلاق می گردد و آن چه را که معین نشده است ارش یا حکومت می نامند...». گفتاردوم- تعریف دیه دراصطلاحآیت الله العظمی خویی دیه را با عبارات ذیل تعریف نموده است: «دیه مالی است که در جنایت بر نفس، اعضا ویا ایراد جرح و مانند این ها (از طرف شارع) مقرر و معین گردیده است». تفاوتی که بین این تعریف و تعریف امام وجود دارد، این است که دیه را تنها برموردی اطلاق است که مقدار ان ازطرف شارع معین شده است. درحالی که سایر فقها از جمله امام خمینی دیه را بر مالی اطلاق می کنند که به سبب جنایت واجب می شود؛خواه مقدار آن ازطرف شارع مشخص شده وخواه نشده باشد. بنا به نظر ما این تعاریف جامع و مانع نیستند؛ خداوند متعال می فرماید: «هیچ فرد با ایمانی مجاز نیست که مؤمنی را به قتل برساند، مگر این که این کار از روی خطا و اشتباه از او سر زند، و(در این حال) کسی که مؤمنی را از روی خطا به قتل رساند با ید یک برده ی مؤمن را آزاد کند و خون بهایی به کسان او بپردازد مگر این که آن ها خون بها را ببخشند...» مبحث سوم-مفهوم قصاص نفسگفتار اول- مفهوم قصاص نفس در لغتقصاص در لغت به معنی سزای كار بد دادن است كه، یكی از مجازاتهای پنج گانه در حقوق كیفری ایران میباشد. به معنای تلافی و استیفای عین جنایتی است كه بر مجنی علیه وارد شده است.كه به معنای روح، عین، و خون آمده است و كلمه نفس مؤنث است اگر از آن ارادۀ معنای روح را بكنی و مذكّر است اگر از آن اراده معنای شخص را بكنی و به قصاص در جنایت قتل عمدی قصاص النفس میگویند. گفتار دوم- مفهوم قصاص نفس در اصطلاحمقنن چه در قبل از انقلاب یا بعد از آن قتل را تعریف نكرده است و فقها هم در صدد تعریف كاملی از قتل نبودند.قتل عمد ازهاق النفس المعصومة المكافئه عمدا و عدواناً یعنی خارج كردن نفسی كه محترم و مورد حمایت قانون است و هم كفو و برابر در دین و حرّیت و غیره میباشد بصورت عمدی و عدوانی كه بدون اذن شارع میباشد.سلب حیات ارادی از انسانی كه مورد حمایت قانون است بر خلاف عدالت بوسیله انسان دیگر را گویند. مبحث چهارم-قصاص عضو «وَ كَتَبْنا عَلَيْهِمْ فِيها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ...» . ابوالفتوح رازى برخى از احكام فقهى چنين جنايتى را در ذيل آيه فوق آورده است: ۱. اگر جماعتى در جراحت عضوى مشاركت كنند، مثلاً دست كسى را ببرند يا چشم وى را بر كنند، وى مى تواند از همه قصاص خواهد. مذهب شافعى و ربيعه و مالك و احمد و اسحاق همين است؛ البته به نظر ما به اين شرط كه فاضل ديه را بپردازد. ۲. اگر كسى چشم كسى را عمداً بكند يا چيزى بر آن بزند به قصد كور كردن و چشم او را تلف كند، بايد قصاص شود، لكن چون قصاص بايد به اندازه باشد و او چه بسا نبيند و نتواند به اندازه چنين كند، بايد براى قصاص وكيل بگيرد، و وكيل مخير است كه به انگشت قصاص كند يا به آهن يا به چوب يا هر چه خواهد. فقها در اصل گرفتن وكيل مخالفتى ندارند، ولى در آلت قصاص اختلاف دارند. شافعى دو قول دارد: يكى اينكه مى تواند با انگشت قصاص كند، و ديگر اينكه قصاص جز با آهن روا نيست. ۳. اگر روشنايى چشم را از بين ببرد، اما حدقه بر جا باشد، بايد پاره پينه اى را تر كنند و به دور چشم او بگذارند تا مژه آسيب نبيند. آن گاه آهنى گرم را به چشم او نزديك كنند تا به تدريج روشنايى چشم او برود. شافعى مى گويد اين رواست. اما اگر با دارويى بتوانند، روشنايى را از بين ببرند چنين كنند و اگر اين كار جز با از بين رفتن حدقه ممكن نباشد، نبايد قصاص كرد و بايد ديه گرفت.
