در این فصل از پایان نامه مفاهیم کلی راجع به جرم شناسی زنان از جمله انواع و گونه های جرم شناسی زنان، سیر تاریخی تحول جرم شناسی زنان و تاثیراتی که از مسائل اجتماعی گرفته اند مورد بررسی قرار می گیرد. در ابتدا به بحث راجع به سیاست جنایی افتراقی در حوزه جرم شناسی فمنیستی خواهیم پرداخت. مبحث اول-جرم شناسی فمنیستی و سیاست جنایی افتراقی جرم شناسی فمنیستی نحله ای از جرم شناسی است که تمرکز خود را بر مسئله زنان و خشونت هایی که از سوی جامعه و نظام عدالت کیفری در این حوزه اعمال می شود گذاشته است. در ذیل به شرح این گونه از جرم شناسی و تحولات آن اشاره می شود. گفتار اول-جرم شناسی فمنیستی فمنیسم نهضت طرفداری از حقوق اجتماعی و سیاسی زنان است. این واژه را اوبرتین اوکلر بنیانگذار نخستین انجمن حق رای زنان در دهه 1880 در کشور فرانسه وضع نمود و در نخستین سالهای سده بیستم به انگلستان و ایالات متحده راه یافت و پس از دهه 1960 و برآمدن موج دوم فمنیسم استفاده از آن برای کسانی که حامی بهبود وضع زنان در جامعه بودند متداول تر شد.در فارسی برای فمنیسم معادل هایی مانند «زن آزادی خواهی»،«جنبش اصالت حقوق زنان»،«جنبش طرفداری از حقوق زنان»و... را آورده اند.اگر چه از فمنیسم تعاریف مختلفی ارائه شده اما همه این تعریف ها بر این که فمنیسم مجموعه ای است از باورها،ارزش ها و طرز تلقی های متمرکز بر ارزش والای زن به عنوان انسان توافق دارند. « خاستگاه اصلی و فلسفه زیر بنایی جنبش فمنیسم،کوشش برای برقراری حقوق مساوی برای زنان نسبت به مردان و نیز آزادی بیشتر و رهایی از قیود به اصطلاح ساخته مردان است. هدف اصلی جرم شناسی فمنیسم نیز به تبع این جنبش و نیز در واکنش به فراموشی تاریخی زنان چه به عنوان بزه کار و چه به عنوان بزه دیده در مطالعات جرم و نظام عدالت کیفری توسط جرمشناسی رایج و پوزیویتسیم و نیز در تصویب قوانین و عمل به آنهاست.» فمنیسم رادیکال فمنیسم مارکسیستی فمنیسم سوسیالیستی فمنیسم فرهنگی فمنیسم لیبرال (آزادی خواه)و در حاشیه آن فمنیست های پست مدرن، فمنیسم سیاه، فمینسم نژادی انتقادی، فمنیست های فمنسیم همجنس گرا و فمنیسم جهان سوم و غيره و غيره انواع مدلهای مطرح شده این جنبش هستند. فمنیستها،اغلب از افکار کلیشه ای و تئوریهای منسوخ پایان یافته ناخشنودند. گفتار دوم-فمنیسم و سیاست جنایی افتراقی فمنیست ها از جهت نوع و نرخ بزه کاری ،بزه دیده گی،نحوه رسیدگی کیفری و کنترل اجتماعی قائل به سیاستی جدا از سیاستی هستند که در مورد مردان اعمال می شود.آنان در این مورد که آیا یافته های جرم شناسی نسبت به زنان بزه کار و بزه دیده قابل اعمال است به دیده شک و تردید می نگرند.آمار جنایی در مجموع بیانگر این است که اولا زنان در مقایسه با مردان کمتر مرتکب جرم می شوند و ثانیا به همان میزان جرم نیز از خشونت کمتری برخوردار است.ثالثا جرایم ارتکابی زنان غالبا در زمره جرایمی است که مردان یا قادر به ارتکاب آن نیستند مثل هم جنس بازی،بچه کشی و... یا کمتر مرتکب آنها می شوند.در مجموع بزه کاری زنان،غیر از روسپیگری که در میان آنان شایع است چهار ویژگی دارد: -میزان و سهم کم زنان در پدیده مجرمانه -خاص بودن بزه کاری زنان -تمایل زنان به معاونت در جرم -میزان کم تکرار جرم در زنان بزه کارالبته به هر یک از مطالبی که ذکر آن رفت ایراداتی وارد است که در بخشهای بعد به آن خواهیم پرداخت. مبحث دوم-مفهوم جنسیت یکی از بارزترین تقسیم بندیهای اجتماعی که در مقایسه زن و مرد از دیدگاه های مختلف بیان می شود تقسیم بندی بر حسب جنس است. بر این اساس زن یا مرد بودن دو صفت می گردد که هر یک از افراد جامعه یکی از این دو را دارا هستند. آنچه در روابط اجتماعی مسلم گردیده، این است که زمانی که گفته می شود مرد یا زن، تفاوت جنسيتی در اذهان متبادر می شود به گونه اي که هر یک از سیاره ای جداگانه پا به زمین گذارده اند.باید در ابتدا بین دو کلمه جنس و جنسیت قائل به تفکیک شد.در واقع جنس کلمه ای است که به تفاوتهای زیستی بین زن و مرد ارجاع دارد، تفاوت قابل رویت در اندام های تناسلی و تفاوت مرتبط با آن در کارکرد تولید مثل.اما جنسیت موضوعی است که مربوط به فرهنگ است.به بیان دیگر جنسیت طبقه بندی اجتماعی به «مردانه» و «زنانه» را توضیح می دهد. در بیشتر فرهنگ ها الگوهای رفتار بسیار متفاوتی برای دو جنس پیش بینی شده است. فرهنگ ها،کار، لباس، آیین ها، زبان و طبیعت انسانی متفاوتی را برای زنان و مردان مقرر می کنند و این مسئله به نوبه خود به تفاوت های دو جنس ابعاد گوناگون می دهد و آنها را وسعت و اهمیت می بخشد.از آنجا که در تمام فرهنگ ها جنسیت مقوله ای مهم تلقی می شود،مردم مقادیر زیادی از اطلاعات را به الگوهای جنسیتی رایج وارد می کنند و از طریق همان الگوها اطلاعات خود را در ذهن نگه می دارند. این تفاوتها از نظر دانشمندان کشورهای گوناگون هر یک به شیوه ای خاص مورد تحلیل و ارزیابی قرار گرفته است.به عنوان مثال دانشمندان انگلیسی زبان علوم اجتماعی که به دنبال شناخت تفاوت های زنان و مردان هستند به ندرت فضیلت های زنان را به ریشه های بیولوژیک پیوند می دهند.در عوض دانشمندان فرانسوی زبان بیشتر گرایش دارند که پایه نظریاتشان را بر تفاوت های جسمی استوار سازند.آنها زنان را نرم تر،سیال تر،مانوس تر با جسم خویش و متمایل به پیوند ها و روابط مشترک می دانند.با این حال شناخت انها از بدن آدمی بیشتر نمادین است تا بیولوژیک. به هر حال زن و مرد به لحاظ ویژه گیهای انسان شناختی،روان شناسی و اجتماعی تفاوتهایی با یکدیگر دارند که این تفاوتها در سه مبحث در فصل دوم به صورت مجزا مورد بحث قرار خواهند گرفت. مبحث سوم-جنسیت در جرم شناسی و نقش آن در بزهکاری یکی از مهمترین مقوله هایی که جرم شناسان در مورد آن تا به امروز بحث کرده اند تاثیر جنسیت و نظریه های مربوط به آن در جرم شناسی می باشد. از این رو نحله خاصی به نام جرم شناسی جنسیتی در علم پدیده آمده است. در ذیل به شرح موضوع اشاره خواهد شد. گفتار اول-جنسیت در جرم شناسی مطرح شدن نظریات مربوط به جنسیت در بین جرم شناسان باعث گردیده است که به تشریح رفتار خلاف مجرمان در دو جنس زن و مرد بپردازنددر این میان نظریات مختلفی از سوی برخی مانند هاگان،مسر اشمیت و دیگران مطرح گردیده است.هاگان در کتاب جرم شناسی ساختاری نظریه کنترل قدرت را مطرح کرد که در آن به تشریح روابط انسان در محیط کار پرداخت.به باور وی در محیط کار است که روابط اقتداری در یک فرد نهادینه می شود و به محیط خانواده سرایت می کند.از آنجایی که روابط محیط کار فرق می کند مردان و زنان نقش ها و انتظارات گوناگونی را تجربه می کنند.بر این اساس هر جنس روابط خانوادگی ساختار بندی شده ای را به وجود می آورد که به تشریح توزیع اجتماعی بزه کاری کمک می کند. اشمیت جنس را محصول ساختار اجتماعی می پندارد.به باور وی ساختار اجتماعی تبیین کننده مفهومی است که از طریق آن جنس ساخته می شود.دانشمندانی مانند سارتلند و پارسونز در مطالعات جرم شناسانه خود بر مسئله مردانگی توجه خاص داشتند.از دیگر دیدگاههایی که در رابطه با جنسیت در علم جرم شناسی مطرح گردید دیدگاه های فمینیستی بود که در آن رهیافت ها برای این که چگونه باید یک مفهوم مربوط به جنس مطالعه جرم را توسعه بخشد وجود ندارد و دیدگاه ها متفاوت می باشد.
-----------
نکته مهم : هنگام انتقال متون از فایل ورد به داخل سایت بعضی از فرمول ها و اشکال درج نمی شود یا به هم ریخته می شود یا به صورت کد نمایش داده می شود ولی در سایت می توانید فایل اصلی را با فرمت ورد به صورت کاملا خوانا خریداری کنید: سایت مرجع پایان نامه ها (خرید و دانلود با امکان دانلود رایگان نمونه ها) : elmyar.net **************** واقعیت ساده در میان مشکلاتی که بیشتر جرم شناسان با آن روبرو هستند «مسئله جنسیت» است که نباید مورد غفلت واقع شود. اولین موج فمنیسم بر ضد بردگی و نقطه آغازین آن در همه جا،حرکت به سوی رهایی زنان از قید بردگی ، در نقاطی که آنان به زور مورد تجاوز و استثمار قرار می گرفتند بود.این امر در 1920 با تصویب 19 اصلاحیه که در آن حق رای به زنان داده شد، خاتمه پذیرفت.دومین موج فمنیسم در دهه 1960 آغاز گشت که «جنبش آزادی زنان» نامیده شد که خواستار آزادی های بیشتر سیاسی و برابری اقتصادی برای آنان بود. تمرکز این جنبش بر رهایی زنان و بهبود آزادی های آنان به عنوان نقشی که در جامعه دارند است. موج سوم فمنیسم در دهه 1980 شروع شد که خواستار تحلیل مردسالاری یا از بین رفتن تسلط مردانه است. تئوری های مردانه به گرایشهای طولی،منطقی،سریع،مطمئن،عینی و سلسله مراتبی گرایش دارند.اما تئوری های فمنیستی به حرکتهای آهسته،درونی(شهودی)،بیشترعرضی(غیر مستقیم)،تکراری و تجربی متمایل هستند.بنابراین جرم شناسی فمنیستی دربرگیرنده شمار اندکی از تئوریهای زیاد یا اثبات تحلیل های آماری است. کلیشه ای شدن، تحریف و نادیده گرفتن زنان در جرم شناسی بیشترین ایراداتی است که بر این عرصه وارد کرده اند.کاربرد فمنیسیم در عرصه جرم شناسی فراهم کننده برآوری انتقادی از مهمترین مبانی حمایتی از قاعده مندی،نظم و نوزایی نظم و قدرت در جامعه است. اصول حکمرانی و پاسداشت از قوانین و باورها و تفسیر حقوق و تکالیف که تحت عنوان حقوق و آزادیها تاویل گردیده، به وسیله سیستمهای حقوقی تعریف و تحدید شده اند.جرم به وسیله مجرم، بزه دیده، دولت و جامعه معلوم و میزان جرایم از تاثیر متقابل کنش ها و واکنش های بزه کار و بزه دیده از یک طرف و کنترل های رسمی و غیر رسمی از طرف دیگر مشخص میشود.جرم شناسی فمنیستی قائل به توجه به تمام ابعاد وضع موجود برای ارائه تصویری کامل و دقیق از جرم است.جرم از دیدگاه این نظریه مشتمل بر دو نوع رفتار است، خشونت مردان علیه زنان و تبعیضات و نابرابری های موجود در جامعه.از نظر طرفداران نظریه یا جنبش فمنیسم نظام عدالت کیفری باید در ارتباط با دو مورد فوق جرم انگاری نماید و خشونتها و تبعیضات علیه زنان را به عنوان جرم وارد در قلمرو حقوق کیفری نماید.این واقعیت که نظام عدالت کیفری به وسیله کارکنان و کارمندان مرد احاطه شده بر کلیه رفتارها از جمله جرم انگاری تاثیر گذاشته و در نهایت ملاکهای مبتنی بر جنسیت تعیین کننده خواهد بود.چگونگی تعیین جایگاه زنان در جامعه توسط قانون نشان دهنده واکنشی است که در مقابل پدیده های مجرمانه انجام می دهیم.فمنیست ها با مطرح کردن تئوریهای گوناگون جرم شناسی در مجموع معتقدند روند جرم انگاری مملو از پیش فرضهای مبتنی بر تبعیض جنسی است که باعث به وجود امدن و اعمال دوباره نابرابری های ساختاری جنسیت در جامعه می شود. اکید هر یک از نحله ها و دیدگاه های فمنیسم بر عامل یا عواملی از قبیل اقتصاد،فرهنگ و...است. گفتار دوم-رابطه جنسیت و بزه کاری مسئله جنسیت و نقش آن در ارتکاب جرم و بزه از جمله مسائلی است که از دوران گذشته همواره مورد توجه جرم شناسان و حقوق دانان بوده است.در این مورد مطالعات بسیاری انجام شده و آمارهای مختلفی از کشورهای گوناگون ارائه گردیده است.در مورد تفاوت جرایم زنان و مردان آمار مختلفی تهیه شده که در همه آنها نسبت کم زنان را نسبت به مردان در ارتکاب بزه نشان می دهد.برای مثال بریت ویت پیشنهاد می کند اولین اصلی که هر نوع نظریه مرتبط با جرم باید با آن همساز باشد آن است که ابن مردانند که به شکلی بدون تناسب به ارتکاب جرم اقدام می نمایند.به طور کلی علل اولیه تفاوت جرائم زنان و مردان را باید در زمینه های فیزیولوژیایی، بیولوژی یایی و اجتماعی دانست و علل ثانویه را در زمینه آمار و به خصوص رقم پنهان بزه کاری زنان جستجو کرد. در رابطه با نقش جنسیت و بزه کاری امروزه جرم شناسان معتقدند که جنسیت می تواند نقشی مهمتر از آنچه که تاکنون در مورد آن مطرح شده ایفا نماید.به طور کلی یافته ها برروی هم چنین پیشنهاد می کنند که در خصوص شیوه هایی که ضمن آنها رابطه جنسیت با جرم از طریق متغیرهای پیشینی و پسینی، واسطه گری می شوند باید بیشتر اندیشید. پرداختن به مسئله زنان و جرم با فعالیت بنیادی اسمارت در 1977 آغاز شد و توسط لئونارد در 1982،هریسون 1985،موریس 1987 و نافین 1987 ادامه پیدا کرد.این متون به تعدادی مسائل مشترک می پرداختند.از جمله برجسته کردن زنان در در علم جرم شناسی،نشان دادن رابطه زن با جرم،یعنی قربانی و نه مرتکب،شناختن جرم یعنی فعالیتی که محصول سلطه مردان است .با این حال بسیاری از متون ابتدایی به این مسئله توجه داشتند که به مسئله زن و جرم به عنوان موضوعی مستقل بپردازند.همان طور که براون در 1986 مصرانه بر این باور است که هر چه به مسئله زنان از این دیدگاه پرداخته شود خیلی بیشتر از آن مسیر جرم شناسی کنار گذاشته می شود و در نتیجه جریان امر بیشتر بر مردها متمرکز می شود.این تفکر در بردارنده خطرات عدیده ای است که یکی از مهمترین آنها این تصور است که وقتی ما از جنسیت صحبت می کنیم تنها اشاره به زنان دارد و نه مردان. بر پایه یافته جرم شناسان به طور کلی می توان گفت زنان کمتر از مردان مرتکب جرم و بزه می شوند.در برخی از جرایم مانند جرمهای جنسی،تجاوز جنسی،خشونتهای خانگی و به ویژه همسر آزاری نباید رقم سیاه بزه کاری را نادیده گرفت،چرا که مطالعات نشان می دهد که رقم سیاه این جرمها بسیار بالاست.ارتباط میان بزه کار و بزه دیده،حفظ آبرو و حیثیت،ترس از انتقام جویی بزه کار،ترس از برخورد دستگاه عدالت جنایی و نگاه جامعه به رویداد جنایی از جمله دلایلی است که می توان برای این رقم سیاه که معمولا از گزارش نکردن جرمهای یاد شده به پلیس به دست می آید،شمرد. مبحث چهارم-حقوق زنان طرح جداگانه حقوق زنان در چارچوب گفتمان حقوق بشر نشانگر تاثیر و تعامل گفتمان های گوناگون بر یکدیگر است. به نظر می رسد حقوق زنان در چارچوب حقوق بشر معاصر از یک سو مدعای اصلی تمام فمنیست ها را مبنی بر وجود نابرابری های تاریخی که منجر به انکار حقوق زنان و تبدیل آنها به موجودی در مرتبه نازل تر از مردان شده است، پذیرفته و از سوی دیگر نظریات افراطی جنبش فمنیستی را که در پی ارائه ساختار و نظام متفاوتی برای زنان در حوزه حقوق هستند را نمی پذیرد. چنانچه می دانیم حقوق بشر مجموعه ای از حقوق و آزادی ها هستند که انسان صرفا به دلیل انسان بودنش باید از آن برخوردار باشد. این حق ها و آزادی ها نه به دلیل وضع قانونی و نه به علت های عرضی همچون تعلقات نژادی، ملیتی، دینی، اجتماعی و خاستگاه اجتماعی و جنسیتی، بلکه صرفا به خاطر انسان بودن باید برای همه افراد بالغ و عاقل تضمین شود. با این حال باید توجه داشت که علاوه بر اصل نظری و بنیادین حقوق بشری فوق، پذیرش دو اصل نظری دیگر لازمه پیش فرض پذیرش برابری زن و مرد در بهره مندی از حقوق بشر است: