الف) غیبت: نخستین عنصر تعریف حقوقی غائب، غیبت است. یعنی غیبت از اقامتگاه (محل سکونت یا محل کار) که همان مرکز مهم امور شخص می باشد. غیبت در مقابل حضور به کار می رود چون هیچ گونه اطلاعی از شخص غائب در دسترس نیست، بحث از قرب و بعد مکانی موضوعاً منقضی است، زیرا در صورت معلوم بودن مکان فرد عنوان غائب بر وی صدق نمی کند و چنین شخصی از شمول مقررات غائب مفقود الاثر خارج است. به طور خلاصه غیبت از اقامتگاه قانونی از مهمترین عناصر تعریف مورد نظر می باشد. ب) سپری شدن زمان نسبتاً طولانی : اگر شخصی برای مدت کمی از اقامتگاه خود دور شده باشد هر چند که هیچ گونه خبری از وی در دسترس نباشد ، غائب مفقودالاثر نیست. همسر وی نمی تواند تقاضای طلاق کند و در خصوص اموال او هم نمی توان مقررات مربوط به غائب را مورد اجرا گذاشت حتی اگر غیبت شخص طولانی باشد اما از نظر عرف بلد، مراجعت غائب قطعی و مسلم باشد، چنین شخصی غائب مفقوالاثر نیست. البته ملاک و معیار مشخصی برای کوتاه یا طولانی بودن زمان غیبت ارائه نشده است. به نظر می رسد که تشخیص موضوع باید به عرف واگذار شود. با توجه به این که تشخیص و نظر عرف نسبت به این امر در شرایط مختلف و به اقبار از منه و امکنه متغیر و متفاوت است، دادگاه ها در خصوص مورد با توجه به عرف اظهار نظر خواهند نمود، بنابراین تعیین زمان مشخصی از پیش لازم و مناسب نیست. ج) بی اطلاعی از وضعیت حیات غایب: مهمترین عنصری که در تعریف غائب در نظر گرفته شده است، بی اطلاعی از وضعیت غائب و فقدان اطلاعات مربوط به زنده یا مرده بودن غائب است که تقریباً در تمامی تعاریف فقهی و حقوقی با مختصر اختلاف در تعبیر نیز گنجانده شده است. بدیهی است که در صورت معلوم بودن وضع غائب و وصول اخباری مبنی بر حیات و ممات وی عنوان غائب مفقود الاثر صادق نیست و مطابق مقررات مربوط عمل خواهد شد. اگر مرگ طبیعی اش مشخص شود یا اینکه به استناد ادله قطعی و قراین مفید علم (علم عادی) حیات او محرز و مسلم گردد، در هر دو مورد تکلیف قضیه روشن است و حسب مورد احکام مشخص مرده و یا زنده در خصوص وی اعمال خواهد شد. مثلاً اگر شخصی از محل ناشناخته ای مبادرت به ارسال نامه نموده یا تلفنی با اطرافیان و اقربای خویش تماس حاصل نماید که آن ها علم به زنده بودن وی پیدا کنند اما به هیچ وجه مکان و محل اقامت او را نشناسند، یا این که اسیر جنگی از طریق مراجع ذی صلاح بین المللی زنده بودن خود را خبر دهد و یا خود آن مراجع شخصاً اسم او را منتشر و اعلام کنند هر چند که نام او از طرف دشمن جزء اسراء اعلام نشود و از مکان حضور وی نیز اطلاع دقیقی در دست نباشد چنین افرادی با اینکه از اقامتگاه قانونی خود غائب ودور هستند ، به دلیل اینکه زنده بودن آنها معلوم است، غائب مفقود الاثر نمی باشند و احکام و مقررات خاص غائب مفقودالاثر درباره آنان به مورد اجرا گذاشته نمی شود. بنابراین اموال و دارایی اشخاص مذکور مثل گذشته در مالکیت خودشان باقی و رابطه زوجیت آن ها با همسرانشان همچنان برقرار است و آنان حق تقاضای طلاق به علت غایب مفقودالاثر بودن شوهر را ندارند، هر چند که مدت نسبتاً طولانی هم از غیبت آن ها گذشته باشد. تمامی این عناصر باید با هم جمع بیایند. گفتار دوم - علل ایجاد مفهوم حقوقی غیبت
